کد خبر: ۳۲۴۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۷
علی اصغر مصلح
سرنانیوز: آیا پیش‌بینی «هابرماس» و «دریدا» درباره آمریکا، بعد از 15 سال، درست از آب در آمد؟! معضل بزرگ جهان امروز «همزیستی» ما با یکدیگر است؛ اصلی که ترامپ به آن باور ندارد و این امر باعث وحشت جهان از او شده است.

1. هگل در درسگفتارهای خود درباره فلسفه تاریخ، آمریکا را «سرزمین آینده» می‌نامد. این سخن هگل نمودی از تلقی غالب در اروپای قرن هجدهم و نوزدهم از کشور آمریکا است. اروپا از آغاز شکلگیری نهادهای مدرن، نگاهی خاص به آمریکا داشته است. آمریکا سرزمینی گسترده و بکر بوده و مردم اروپا انتظار داشته‌اند که محل تحقق آرمان‌های دوران روشنگری باشد. از این منظر، آمریکا ادامه تمدن اروپای مدرن است در حالی که خود را آزاد می‌داند؛ از جمله آزاد از قید و بندهای تاریخی. آمریکا از آغاز قرن بیستم پشتیبان و در بسیاری از زمینه‌ها پیشرو تمدن اروپایی بوده است. جهان معاصر بیش از آنکه به اروپا شبیه باشد، به آمریکا شبیه شده است. یکی از جهات مرکزیت آمریکا برای جهان معاصر، تکثر بی‌نظیر این جامعه است.

جامعه آمریکا، جامعه متکثری است که بخشی از همه فرهنگ‌ها و اقوام دیگر در این کشور جای گرفته است. این ویژگی سال‌ها است که نشانه امتیاز این کشور بر سایر کشورها تلقی شده و تا یک دهه قبل حتی در کشورهای اروپایی این عبارت زیاد شنیده می‌شد که وضع کنونی آمریکا، آینده همه کشورهای دیگر است. در این تلقی نگاه به آمریکا، نگاه به مرکز عالم است. مهمترین نشانه این مرکزیت استقرار سازمان ملل متحد در نیویورک است. اگر چنین باشد، هر چه در آمریکا روی دهد، رویدادی برای آینده دیگر کشورها هم هست.

2. در سال 2001 بعد از یازده سپتامبر و سیاست‌های تند آمریکا علیه کشورهای اسلامی و طرح موضوع حمله آمریکا به عراق، در برخی از کشورها به خصوص در اروپا، اینگونه سیاست‌ها مورد مخالفت قرار گرفت. در همین زمان «هابرماس» و «دریدا» مقاله مشترکی در روزنامه «فرانکفورت آلگماینه» نوشتند. اساس سخن دو فیلسوف این بود که آمریکا با سیاست‌های جدید خود، جهان را به سوی جنگ و خشونت بیشتر می‌کشاند. در این مقاله پیشنهاد شده بود که اروپا راه خود را از آمریکا جدا کند و به نقش تاریخی خود که در دوران روشنگری ایفا کرده بود، بازگردد. این مقاله در ضمن حاوی این برداشت بود که مسیری که آمریکا در پیش گرفته با پروژه مدرنیته منافات دارد.

آنچه که هابرماس و دریدا پانزده سال پیش مطرح کردند، در این مدت بارها در ذهن‌ها به یاد آمده است. آیا آمریکا نقش مرکزی خود را از دست داده است؟ از سال 2001 خشونت‌ها افزایش یافت و روش‌های جدیدی در حوزه سیاست بین‌الملل برای برخورد با مخالفان شکل گرفت و در مقابل، رفتارهای افراطی و خشن علیه دولت‌های غربی هم تندتر و خشن‌تر شد. آیا خشونت فراگیری که از آن سال آغاز شد و به کل خاورمیانه و اروپا کشیده شد، نشانه نادرستی روشی نیست که آمریکا در پیش گرفته است؟

3. انتخاب اوباما امید را به دل بسیاری از مردم جهان که همچنان به قدرت و قوام نظام سیاسی اجتماعی آمریکا اعتقاد داشتند، بازگرداند. اوباما با اینکه معقول‌تر و منطقی‌تر و بااحتیاط‌تر از بوش سیاست‌های خود را تنظیم کرد، اما روند حاکم بر تحولات جهانی را تغییر اساسی نداد. افراط‌گرایی افزایش یافت و به صورت خشونت آشکارتر و در قالب ارتش‌های غیردولتی و حتی بین‌المللی افراطی در آمد. طالبان و القاعده و بوکوحرام به صورتی حادتر در داعش ظاهر شد. حتی اروپا دستخوش رفتارهای خشنی شد که بی‌سابقه بود.

4. اگر در قرنی که اکنون در سال شانزدهم آن هستیم این سؤال مطرح شود که بزرگترین چالش این سال‌ها چه بوده است، شاید در این برداشت اتفاق داشته باشیم که معضل بزرگ همچنان«همزیستی» ما با یکدیگر است. با این توجه شاید این پرسش به جا باشد که آیا «فرهنگ مدرن جهانی شده» توان حل معضل همزیستی و صلح و زیستن با یکدیگر را دارد. این پرسش را به صورت جزیی‌تر می‌توان مطرح کرد. آیا «نظم جهانی» که بیش از همه حاصل اعمال سیاست‌های دولت آمریکا در جهان است، توان حل چالش‌های پیش‌رو را دارد؟ امروز معضل خشونت و کنار آمدن با هم، گریبان همه ما را گرفته است. در این معضل بین کابل و پاریس و نیویورک و بغداد فرقی نیست.

5. انتخابات اخیر آمریکا و گزینش ترامپ دلالت‌های بسیاری در سطوح و جنبه‌های مختلف داشت. یکی از دلالت‌های مهم آن مربوط به آینده همزیستی و صلح و خشونت است. این موضوع با نظر به محتوای سخنان دو کاندیدا و مواضع آنها برای کسب آراء رأی‌دهندگان، آشکارتر می‌شود. بیشترین درگیری دو کاندیدا، در موضوع نحوه رفتار با «دیگران» بود. در انتخابات اخیر آمریکا مشخص شد که این کشور نیز به سویی که خوش‌بینانه به آن می‌نگریستیم، پیش نمی‌رود. در آمریکا اکثریت به کسی رأی داده‌اند که رنگین پوستان و بخش بزرگی از مهاجران را آمریکایی نمی‌داند و خواهان رفتار متفاوت با آنها است.

7. ترامپ با آنچه که از وی ظاهر شده به خصوص با منش خشن و قدرت‌طلب و مهاجمش، دنیا را به سوی خشونت بیشتر سوق خواهد داد. نحوه سخن گفتن و یادآوری گذشته وی و نحوه قدرت یافتن وی حاوی درس‌های نامطلوبی برای نسل آینده است. در این ماجرا باید توجه داشت که در جهانِ به‌هم پیوسته کنونی سقوط اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی آمریکا، سقوط برای همه جهان است. سرنوشت‌ها به هم وابسته شده است. امروز مسائل هند و ایران و برزیل و آمریکا و کشورهای دیگر به گونه‌ای مسائل مشترک همه جهان است. به خصوص در مقابل تغییر رویه‌ها و به طور اخص آنچه در مورد نحوه رفتار با «دیگران» است، باید حساس‌تر از گذشته بود.

7. انتخاب ترامپ در کنار همه مشکلات و معضلاتی که در آینده پدید خواهد آورد، آزمونی دیگر برای آمریکا و نقش آن در «آینده نظام بین‌الملل» از جهت مناسبات میان فرهنگی و آینده صلح و همزیستی است. آیا این انتخاب دلیلی بر درستی سخن هابرماس و دریدا است که سیاستمداران خردمند اروپا و دیگر کشورها باید راه خود را از آمریکا جدا کنند؟ چشم مردمان طرفدار عقل مسالمت‌جو در فرهنگ‌های مختلف، بیش از گذشته به رویه‌های جدید آمریکا خواهد بود. انتخاب ترامپ علاوه بر همه دلالت‌هایش، نشانه استعدادهای بروز خشونت و خودمطلق‌بینی و نفی دیگران در همه فرهنگ‌ها است. مواجهه با این خطر شاید در آینده باعث نزدیکی بیشتر خردمندان مهرورز و طرفداران صلح و دوستی، در درون جوامع و فرهنگ‌های مختلف به یکدیگر شود.
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۳۸ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۳
0
0
ترامپ راه درست می رود جای می رود که دیگران رفتند
نظرات کاربران
نام:
ایمیل:
* نظر: